Profile
Welcome to Shaghayeghi.blogspot.com.

  • این منم…


  • Archive
  • October 2008
  • July 2008
  • April 2008
  • March 2008
  • October 2007
  • September 2007
  • August 2007
  • July 2007
  • June 2007
  • May 2007
  • April 2007
  • March 2007
  • February 2007
  • January 2007
  • December 2006
  • November 2006
  • October 2006
  • June 2006


  • Links
  • طراح قالب

  • Who links to me?
    Search Engine Optimization


    Saturday, June 30, 2007 30.6.07

    144

    دستش رو گذاشته رو کلمه ی "نه" و هی فشار می ده

    !لجباز


    She puts her hand on "no" and constantly presses on it

    Headstrong!
    |

    Tuesday, June 26, 2007 26.6.07

    143

    یه ماه دیگه که بگذره می شه یک ماه و یک روز که من دلم برات تنگ شده
    |

    Monday, June 25, 2007 25.6.07

    142

    !امروز یاد گرفتم که تو خیلی بدی
    |

    Sunday, June 24, 2007 24.6.07

    141

    می دونی زمین واسه چی می چرخه؟ واسه اینکه سرش گیج بره و همه ی اتفاقایی که می بینه رو از یادش ببره
    |

    Saturday, June 23, 2007 23.6.07

    140

    پسر! کلی کیف داره وقتی وسط خیابون دنده عقب بری و بزنی به ماشینی که می خواسته دور بزنه
    بعد هی خودت رو چنگ بزنی که حالا بایستی یه سال بدویی
    بعد ببینی که پلیس جون به نفع بگیره و بگه 50-50 مقصرین و برین با هم به تفاهم برسین
    و بعد هر دو هم از خیرش بگذرین
    !به این می گن یه تصادف خوشمزه
    .
    !پ.ن: به جون خودم من با آقا پلیس هیچ کار نداشتم
    |

    Wednesday, June 20, 2007 20.6.07

    139

    خب منم خواستم عوض شم
    این آخرا داشتم زیادی دخترونه می شدم
    شاید سیاهی یکم لطافت سفیدیش رو گرفت
    |

    Sunday, June 17, 2007 17.6.07

    138

    رقاصه ها را دوست دارم
    برعکس بازیگران تئاتر همیشه لبخند می زنند
    می دانم هر دو دروغ گویند
    لبخند این و گریه ی آن
    اما رقاصه ها را بیشتر دوست دارم
    |

    Saturday, June 16, 2007 16.6.07

    137

    می خواهم تمام بودنم را روی کاغذی بنویسم و در بطریه شیشه ای به دریا بیاندازم
    نمی دانم چه بنویسمش که هر که آن را یافت سراغم گیرد
    سراغ یک تنها در قایق یا همان تنها در جزیره
    |

    Wednesday, June 13, 2007 13.6.07

    136

    یکی رو می شناسم بچه که بود مامانش اجازه نمی داد حرف بد بزنه
    !اونم شبها قبل خواب هر چی فحش بلد بود زیر لحاف بلند بلند دوره می کرد مبادا یادش بره
    |

    Monday, June 11, 2007 11.6.07

    135

    گویا بعضی از برو بچ نمی تونن صفحه ی من رو کامل لود کنن. دستور بفرمایین ما از خدایمان است قالب عوض نماییم
    .
    داشتم فکر می کردم اینقدر که به فکر قر و فر و شکل و قیافه ی این وبلاگم اصن نوشته هام دهن گیر نیستن
    همون آفتابه لگن هفت دست
    شام و ناهار هیچی
    .
    !خب امروز این دومین بار که خودم رو لوس می کنم
    .
    !هی تو! اگه تا یه دقیقه ی دیگه نتونی بهونه برای بغل کردنم پیدا کنی خودم می پرم بغلت
    |

    Sunday, June 10, 2007 10.6.07

    134

    دلت برام تنگ شده؟-
    .ترجیح می دم بگی نه-
    !نه+
    |

    Wednesday, June 06, 2007 6.6.07

    133

    برای دوست داشتن زبان ترکی چه بهانه ای بهتر از اینکه اولین بار از بابا بزرگت بشنوی
    (آی گیز یُخدی سَنَ تای گیز (آی دختر، دختر دیگه ای مثه تو نیست
    یا برای نوه ی کوچولوی پسر هم
    (آی اوغلان یُخدی سَنَ تای اوغلان (آی پسر، تو همتا نداری
    .
    خب اینا یعنی اینکه من آذریم و این خوبه
    |

    Sunday, June 03, 2007 3.6.07

    و 2 Cصد و

    ما که آرزو داشتیم نگاهمون رو بخونند
    حالا می ترسم نکنه یکی فکرهام رو بشنوه
    .
    !پ.ن. همیشه " صبر بده" رو به "صبر کن " ترجیح می دم هیچ دلیل انحرافی هم نداره ها
    |