دیشب یاد قصه های شب رادیو افتادم
گنجشک لالا سنجاب لالا. . .آمد دوباره مهتاب لالا
بعدش هم یه خروار قصه ی بچگی هام
بذار برم خونه دخترم غذا بخورم چاق بشم چله بشم بعد بیام تو من رو بخور
یا
کی از گرگ بد گنده می ترسه کی از هیکل و هیبتش می لرزه... گرگ بد گنده
آخر سر هم یادم نیومد چرا تو قصه ی خروس زری پیرهن پری گربه و کبوتر دوباره بر می گردن خونه و نجاتش می دن
روباه دمش دراز حیله گر و حقه باز تا چشم رو هم بذاری می بینی که سر نداری کله پا شدی تو زندون نه سر داری نه سنگ دون
چه ساده خروسمون گول می خورد
...دیشب زن مش ماشالله بیدر مرغ های محله رو خبر کرد
یادشون کردم و عین بچه ها دلم بوس شب بخیر خواست
سردم شد و خوابیدم
|